بخت و اقبال فعلا براي انجام اين كار همراهي ندارد،اما اين نيت بلاخره عملي ميگردد و نياز به صبرو شكيبايي دارد. مي گويند عشق دوام ندارد اما من ميگويم بر اثر صبر نوبت ظفر آيد. گاهي آنقدر شاد هستي كه همه تعجب ميكنند،ولي زماني آنقدر اندوهگين ،به طوريكه از دست دادي همه فوري خسته ميشوي،علت آن وسواس شماست. هه فال حافظ گرفتم.صبر؟بیشتر از ۱سال؟ ولي به نظر خودم عشق دوام نداره،اصلا عشقي وجود نداره اينا همش اثر تلقين به خودمونه.من از عشققققق متنفرم،الان ميفهمم تنهايي چقدر قشنگه،چقدر خوبه وقتي عاشق كسي نباشي نگرانش نيستي،چقدر خوبه وقتي عاشق كسي نباشي دلتنگش نميشي و چقدر بده كه بفهمي اون اصلا دوست نداره... چه وقتايي بود كه واسه اين عشق لعنتي گريه ميكردم چه وقتايي بود كه همين پرستويي خودم نوازشم ميكرد تو بغلش زار زار گريه ميكردم انگار عزيزترين كسم مرده،اما الان ديگه فرق كرده خيلي وقته كه خواستم فراموشش كنم و تونستم.(اگر عشق،عشق باشد نه اسارت است و نه كثافت،صفا و صميميت است) ولي دوست داشتن با عشق فرق ميكنه(عشق زاييده نابينايي است اما دوست داشتن زاييده دانش)بايد حتما يه بار عاشق بشي تا بفهمي دوست داشتن چقدر قشنگه.تا بفهمي دوست داشتن چقدر با عشق لعنتي متفاوته.(كساني كه به آنان عشق مي ورزيم از بيشترين قدرت براي آزردن ما برخوردارند)وقتي بفهمي كسي عاشقته سعي ميكني آزارش بدي چون تو عاشق اون نيسي چون ازش متنفر ميشي از اينكه اون بياد بهت التماس و خواهش كنه واست گريه كنه خوشت مياد ولي از يه طرفيم از اون بيشتر بدت مياد تازه میفهمی کسی که عاشقش بودی چه بلاهایی که سرت نیاورد چه کارایی که با تو نکرد.(برخي قلب ها را كاروانسرا ميدانند و هر چي عشق است به درون آن ميريزند)نميدونم چه جوري ميتونند باشند وقتي يه بار عاشق ميشند اين عشق كثافت و ميبينن بار دوم عاشق ميشن؟ (عشقي كه با يك نگاه آغاز شود،هوس است)اينو ديگه ميشه فهميد عشقاي خيابوني نمونشن. وتيكه دوم فالم خوب اومد بعضي موقع انقدر خوشحالم بعضي وقتاهم ميرم تو فكر تا چند ساعتم نميتوني بيرون بياريم از فكر.اين جور موقع ها حوصله هيچ كي و ندارم. اما واسه پرستویی خودم: آجی مطمئن باش همه چی تموم شده این و واسه این نوشتم که وقتی تو اتوبوس بودیم بهم اونو گفتی آجی دیگه حتی به یادشم نمیوفتم اینو مطمئن باش خیلی وقته از اون روزا گذشته .دوووووووووووووووست دارم آجی گلم بوووووس سلام یه سوال؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! بی مقدمس اما یه نظر سنجیه عشق رو تو چی میبینید؟؟ معنیه عشق چیه چرا عشق با خودش غم میاره؟؟؟....... هوس هاي امروزي كه هوسرانان آن را با عشق ناشيانه جابه جا گرفته اند آنقدر آبكي و گنديده اس كه بوي تعفن و فسادش تا صدها شايد هزاران كيلومتر آن سو تر به مشام ميرسد.چرا كه خانم ها تن فروشند و آقايان خريدار آن.... شايد همين كه قديم ها گفته اند عشق يعني نرسدين و در حسرت ماندن و مردن چرا كه در وداي عشق مجالي براي هوسهاي شهواني نميماند. خيلي وقت ها احتياج به يه آدمي داري ?
غربت من هر چي كه هست از با تو بودن بهتره آخره خط زندگي اين نفساي آخره وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم اين آخره راهه ديگه بايد كه تنها بميرم تنها تو اوج بي كسي تو غربت آروم بگيرم بايد برم بايد برم بايد كه بي تو بپرم آخ كه چه سنگين ميزنه اين نفساي آخرم سكوووووووووووووت من نشونه رضايتم نيست ميدوني گلايه هامو ميتوني از توي چشمام بخووووووني بگو آخه جرمم چيه كه بايد اينجور بسوزم هيچي نگم داد نزنم لبامو رو هم بدووووووووزم در به در غزل فروش منم كه گيتار میزنم با هر نگاه به عكست انگار من خودمو دار ميزنم نفرين به عشق به عاشقي نفرين به بخت به سر نوشت به اون نگاه كه عشقتو تو سرنوشت من نوشت نفرين به من نفرين به تو نفرين به عشق من و تو به ساده بودن منو به اون دل سياه تو کاش بعضی عاشقای دنیا میفهمیدن عشق وجود خارجی نداره . . . . اون دلهایی هم که اونا بهش معتقد هستن مثل همین عکس میمونه . همینطور که این به اصطلاح قلب عاشق با یه باد نظامش به هم میخوره آتش دل اونا هم در عرض چند ساعت خاموش میشه و ... خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي !!!!!!. -------------------------------------- براي اثبات اين ادعا همين بشر هنگامي كه خود را در مقابل قلب به زنجير كشيده ي يك دختر مي بينند احساس مي كنند مردند ولي :مردانگي را در نهايت نامردي جستجو مي كنند. من به هيچ چيز مردان اعتقاد ندارم جز: يك پاچگي آنها در نامردي... مردان همه از عشق پاک سخن می گویند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در نگاه كسي كه پرواز را نمي فهمد هر چقدر اوج بگيري كوچك خواهي شد.
ياد گرفتم كه عشق با همه ي عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست...
ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي كه هيچوقت به هم نميرسند...
ياد گرفتم در عشق هيچ كس به اندازه ي خودت وفادار نيست...
و ياد گرفتم هرچه عاشقتري تنها تري...
وقتي به يقين ميرسم تاره ابتداي ترديد است
وقتي كه شك ميكنم تازه ابتداي فهم است
وقتي كه ميفهمم تازه ابتداي ساده لوحي است
همهچيز را كه ساده لوحانه ميپذيرم آغاز تلخي است براي پريشاني
پريشان كه ميشوم خوب فكر ميكنم
هميشه در حال گذر كردن بمون...هيچ چيز ارزش دل بستن نداره!!!
پس از آخرين ديدار با دوستانت يادت باشد که ، به دوستاني فکر کن که ديگر فرصتي براي در آغوش کشيدن يکديگر ندارند
به يه دوستي که وايسه رو به روت و
خيلي جدي تو چشات نگاه کنه و بزنه زير گوشت !
که تو صورتت خم شه و دستتو بذاري روي صورتت و خيره نگاش کني ...
ببيني که شاکيه
ببيني که از دستت عصبانيه ولي تو اخم صورتش داره ميگه که دوست داره !
ببيني که يه دوسته واقعي داري !
همينجوري نگاش کني تا بهت بگه :
تو چته ؟! بسه ديگه! به خودت بيا ...
و سرت فرياد بکشه که تو يهو بلرزي ?
و بري بغلش تا بغلت کنه !
و همون دستي که زد تو صورتت رو بذاره رو سرت و چنگ بزنه تو موهات
سرتو فشار بده تو گودي شونه ش !
تا تو چشماتو ببندي و روي شونه هاش گريه کني ...
بلرزي ...
تا به خودت بياي و فکر کني واقعا چته ... 
وقتی خدا زن را آفرید، او تا دیر وقت روز ششم کار می کرد.
An angel came by and said: “why spend so much time on that one”?
یکی از فرشتگان نزد خدا آمد و عرض کرد: چرا این همه زمان صرف این مخلوق می کنید؟
And the Lord answerd:
خداوند فرمود:
“have you seen all the specification I have to meet to shape her”?
آیا از تمام خصوصیاتی که برای شکل دادنش می خواهم در او به کار ببرم اطلاع دارید؟
The angel was impressed.
فرشته تحت تأثیر قرار گرفت.
“just two hands… impossible!”
فقط با دو دستش... این غیر ممکن است!
And this is the standard model?!
و آیا این یک مدل استاندارد است؟
“Too much work for one day… wait until tomorrow and then complete her”.
این همه کار برای یک روز... تا فردا صبر کن و آن وقت او را کامل کن.
“I will not”, said the Lord. “I am so close to complete this cretion, which will be the favourite of my heart”
خدا فرمود:این کار را نخواهم کرد و خیلی زود این موجود را که محبوب دلم است، کامل خواهم کرد.
“She cures herself when sick and she can work 18 hours a day”
وقتی که ناخوش است، از خودش مراقبت می کند. او می تواند 18 ساعت در روز کار کند.
The angel came nearer and touched the woman.
فرشته نزدیکتر آمد و زن را لمس کرد.
“but you have made her so soft, Lord”
اما ای خدا، او را بسیار لطیف آفریدی.
خداوند فرمود: بله او لطیف است، اما او را قوی نیز ساخته ام، نمی توانی تصور کنی که او چه سختی هایی را می تواند تحمل کند و بر آن فائق شود.
“can shi think?” the angel asked.
فرشته پرسید: آیا او می تواند فکر کند؟
The Lord answered:
“Not only can she think, she can reason and negotiate”.
خداوند پاسخ داد: نه تنها می تواند فکر کند، بلکه می تواند استدلال و بحث کند.
The angel touched the womans cheek…
فرشته گونه های زن را لمس کرد.
“Lord, it seems this creation is leaking! You have put too many burdens on her”.
خدایا به نظر می رسد این موجود چکه می کند! شما مسئولیت بسیار زیادی بر دوش او گذاشته ای.
“She is not leaking… it’s tear” the lord corrected the angel.
او چکه نمی کند... این اشک است، خداوند گفته فرشته را اصلاح کرد.
“what’s it for?” asked the angel.
فرشته پرسید: این اشک به چه کار می آید؟
And the Lord said:
“tears are her way of expressing grief her doubts, her love, her loneliness, her suffering and her pride”.
و خداوند فرمود:
This made a big impression on the angel, “Lord you are genius.
You made thought of everything. The woman is indeed marvelous!”
این گفته فرشته را بسیار تحت تأثیر قرار داد و گفت: خدایا تو نابغه ای، تو فکر همه چیز را کرده ای، زن واقعاً موجود شگفت انگیزی است
Indeed shi is! Woman has strengths that amazes man. She can handle trouble and carry heavy burdens.
آری او واقعاً شگفا انگیز است! زن تواناییهایی دارد که مرد را شگفت زده می کند. او مشکلات را پشت سر می گذارد و مسئولیت های سنگین را بر دوش می کشد.
She holds happiness, love and opinions. She smiles when feeling like screaming.
او شادی، عشق و اندیشه را با هم دارد. او می خندد هنگامی که احساسی شبیه جیغ کشیدن دارد.
She sings when she feels like crying, crys when she is happy and laughs when she is afraid.
او آوار می خواند وقتی احساسی شبیه گریه کردن دارد، گریه می کند وقتی که خوشحال است و می خندد وقتی که ترسیده است.
She fights for what she belives in stand up against injustice.
او برای آنچه اعتقاد دارد مبارزه می کند و علیه بی عدالتی می ایستد.
She dosen’t take “no” for an answer, when she can see a better solution. She gives herself so her family can thrive. She takes her friend to the doctor if she is afraid.
وقتی که راه حل بهتری بیابد، برای جواب دادن از کلمه "نه" استفاده نمی کند. او خودش را وقف پیشرفت خانواده اش می کند. او دوست پریشان حالش را نزد پزشک می برد.
Her love is unconditional.
عشق او مطلق و بدون شرط است.
She cries when her kids are victorious. She is happy when her friends do well.
She is glad when she hears of a birth or a wedding.
وقتی فرزندانش موفق می شوند گریه می کند و از اینکه دوستانش روزگار خوشی دارند خوشحال می شود. او از شنیدن خبر تولد و عروسی شاد می شود.
Her heart is broken when a next of kin or friend dies.
وقتی دوستان و نزدیکان او فوت می کنند دلش می شکند.
But she finds the etrength to get on with life.
ولی او برای فائق آمدن بر زندگی نیرو می گیرد.
She knows that and a kiss and a hug can heal a broken heart.
او می داند که یک بوسه و یک آغوش می تواند یک دل شکسته را التیام بخشد.
There is only one thing wrong with her, she forgets what she is worth…
او فقط یک اشکال دارد. فراموش می کند که او چه ارزشی دارد...
![]()
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:"متشکرم".
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " .
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی"ش باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمیدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

![]()

![]()
![]()
مگه من چه گناهی به درگاه تو کردم من تک پر بودم من و فقط زمانی میخاست که یه موتور اشغالی زیر پاش بود می خاست امروز ینفر همه چیز رو بهم گفت گفت که از وقتی ویو خریده و دخترای زیادی بهش نگاه میکنن دیگه نمیخاد با من باشه ![]()
میگه چون من دختر ازادی نیستم چون مثل بقیه دخترا نمیونم هروز باهاش برم بیرون من و نمیخاد ..........................................................................![]()
..................................خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دارم دیونه میشم تمام بدنم داره میلرزه یعنی همه ی هرفاش دروغ بود یعنی انقدر راحت به دروغ به من میگف دوست دارم چه راهت به من دروغ میگفت
گفتن دوست داشتن انقدر راحت دوباره تنهایی دوباره یه المه غصه اخه کی میتونه فقط۵۰ درصد از حاله من رو داشته باشه به خدا من ادمم دل دارم میگفت هچوقت نمیتونه با هیچ دختری تموم کنه میگفت دلش نمیاد دل دخترارو بشکونه.................................
..........................اون بیمرفت میدونست من میتونستم با خیلی بهتر از اون رفیق بشم..........................
..................با همچیش ساختم با بدرفتاریاش با دروغ هاش از اون اول میدونستم رفیقاش اخر کرمشون رو میریزن
تو رو خدا بگو من چیکار گفت بکنم که نکردم دیگه حوصله ی خودم هم ندارم .....................
کاش زودتر از این محل از این مملکت میرفتیم همه یه این مهل برایه من خاطرس . (پرستو)

![]()
گرفتم تيغ بر دستم
كه خالقم! ربم!
تو مي داني كه من مستم
تو مي داني كه مي دانم
چه ها كردي،ستم كردي،جفا كردي،خطا كردي
كه در شط فرات با مريم زيبا زنا كردي
كه عيسي ات پديد آمد
تو فرعون را خدا كردي
نهادي در تيغ ظالم و بر مظلوم جفا كردي
سپس رفتي آن بالا و خود را خدا كردي
...بيا پايين
كه ديگر جايي آن بالا نداري
كسي را با تو كاري نيست
خداوندا ! اگر در عالم مستي
خدايي از من گم كرده ره ديدي
ببخشم مست بودم نفهميدم، خطا كردم
**كارو**
شب است و ماه مي رقصد
ستاره نور مي پاشد
نسيم پونه ها
عطر شقايق ها زلبهاي هوس آلود
زنبق بوسه مي گيرد
خداوندا تو در قرآن جاويدت
به انسان وعده ها دادي
تو مي گفتي كه نامردان بهشت را نمي بينند
تو مي گفتي كه دوزخ منزل آنهاست
من اما ديده ام نامرد نامردي
كه با خون رگ مردان عالم
كاخ مي سازد
تو مي گفتي اگر اهريمن شهوت
بر انسان حكمفرما شد
من آن را با صليب خشم خود
مصلوب مي سازم
من اما ديده ام
چشمان شهوت ناك فرزندي
كه بر اندام لخت مادرش
دزدانه مي پاييد
تو بر لعن و نفرينت
اگر مردانگي اين است
به نامردي نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستي به قرآنت بيالايم
**كارو**
![]()

و خود را عاشقتریت عاشقها میپندارند
اما می توان به صراحت گفت اینها همه یک لفظند
آنها خود به آنچه می گویند اعتقادی ندارند
آنها عشق را همچون بازی جالبی دنبال مکنند
و میدانند در آن پیروز می شوند.
احساس زن را به بازی گرفتند و بدان خندیدن
شیوه مردان است.
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



